الشيخ عباس القمي ( مترجم : محمد محمدى اشتهاردى )

42

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى )

پاسخ دادند : نه . او گفت : بنابراين آن كودك در سرزمين فلسطين به دنيا آمده كه نامش احمد است ، از نشانه‌هاى او اينكه خالى در بدن او هست كه رنگش مانند رنگ ابريشم خاكسترى است كه هلاكت و نابودى اهل كتاب و يهود بدست او صورت مىگيرد . . . قريشيان متفرّق شدند و به جستجو پرداختند تا بدانند آيا آن كودك در سرزمين مكّه به دنيا آمده است ، در اين پرس و جو دريافتند كه فرزندى در خانه عبد اللّه بن عبد المطّلب متولد شده است ، آنها به جستجوى آن مرد يهودى پرداختند ، او را پيدا كرده و به او خبر دادند كه در ميان ما پسرى به دنيا آمده است . يهودى گفت : آيا او قبل از خبر دادن من به دنيا آمده يا بعد از آن ؟ گفتند : قبل از خبر دادن تو به دنيا آمده است . يهودى گفت : مرا نزد او ببريد تا او را بنگرم ، قريش همراه او حركت كردند و نزد مادر آن كودك ( آمنه ) آمدند ، به او گفتند : كودك خود را بيرون بياور تا او را بنگريم . آمنه گفت : « سوگند به خدا پسرم بر خلاف روش تولّد پسران ديگر به دنيا آمد ، پس از تولّد دستهايش را به زمين گذارد و سرش را به سوى آسمان بلند كرد و به آسمان نگريست ، سپس از او نورى بدرخشيد به طورى كه من در روشنى آن نور كاخهاى بصرى ( در اطراف شام ) را ديدم و شنيدم هاتفى از جانب آسمان مىگفت : « تو سرور و آقاى امّت را زائيدى ، پس بگو او را به خداى يكتا پناه مىدهم از شرّ هر شخص حسودى ، و نام او را محمد ( ص ) بگذار » . مرد يهودى كودك را گرفت به او نگاه كرد و سپس او را گردانيد و به خالى كه بين شانه‌هايش بود با دقّت نگاه كرد ، ناگاه بيهوش به زمين افتاد . قريشيان كودك را گرفتند و به مادرش سپردند ، و به او گفتند : خداوند وجود اين كودك را براى تو مبارك كند .